
آرزویم این است که این شهریور جورِ دیگری بیاید آسمان نه مثل هر سال،امسال جورِ دیگری آبی آفتاب بر بام خانه هامان جورِ دیگری بتابد ابری اگر بارانی ست،جورِ دیگری ببارد روزگار جورِ دیگری با ما آدم ها جورِ دیگری با هم زندگی ها جورِ دیگری باشند .. آرزویم این است یک روز حالِ من جورِ دیگری باشد به سراغت بیایم جورِ دیگری نگاهم کنی جراتی داشته باشم جورِ دیگری بگویم " دوستت دارم " xa0 نیکی فیروزکوهی ...
ادامه مطلب
xa0 برایش نوشتم .. چرا فکر کردی کهعشق هم بماند برای بعد ؟نوشتم ... راستی چرا هیچ کسنمی تواند هوش و حواسم را از یاد تو پرت کند ؟نوشتم ... چرا همه جانم به لب می رسانند و بازبر می گردم سر حرف اول ... همان ابتدای نبودنت ..نوشتم ... چرا هیچ خیابانی از یادت کوتاه نمی آید ؟چرا در هر ملودی سهم مختصری از خیال تو جا مانده است ؟نوشتم لابد مُرده ای امااین طبیعت آدمی است که مرده اش را تاخود به خاک نسپارد ، مرگش را باور نمی کند ..نوشتم برگرد و در من بمیر ، بعد برو ... حمیدرضا هندی...
ادامه مطلب
کاش همسرم بودی و در اشپزخانه ی کوچکمان غذا کمی می سوخت شیر سر میرفت یک بشقاب میشکست یک لیوان کریستال هم از همان فرانسوی های اصل ! من مثل مردهای قدیمی داد میزدم حواست کجاست خانوم ؟ و تو ارام و با لبخند میگفتی به تو اقا ...!! حمید جدیدی...
ادامه مطلب
سرم داغ شده داغِ داغ لبهایِ تو را گیج می خورم و تو چشمانت دو دو میزند وقتی که پُکxa0 می زنی ام قل قل قل . . . خاکسترم را بر باد بده من کام نمی دهم...!...
ادامه مطلب
خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر ِ مرگ مرا از کسی می شنوی ، روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را ، ــ بی قید ــ و تکان دادن ِ دستت که ، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ مهم نیست زیاد ــ و تکان دادن ِ سر را که ، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ افسوس ! کاشکی می دیدم ! xa0 من به خود می گویم : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 « چه...
ادامه مطلب
زغال های خاموش را کنار زغال های روشن میگذارند تا روشن شود چون همنشینی اثر دارد ما هم مثل همان زغال های خاموشیم اگر کنار افرادی بنشینیم که روشنند که گرما و حرارتی دارند... ما هم به طبع آن ها نور و حرارت و گرما پیدا میکنیم. پس آدمی انتخاب کنید که بشما انرژی ببخشد!...
ادامه مطلب
باران که شدی مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران ! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست... بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل ، اگر خدارا خواندی حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست این بی خردان،خویش ، خدا می دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست گر درک کنی خودت خدا را بینی درکش نکن...
ادامه مطلب
حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی .. xa0 یکی که بهش اعتماد داری .. xa0 بهت اعتماد داره .. xa0 از دلتنگی هاش برات میگه .. xa0 از دلتنگی هات براش میگی .. xa0 آروم میشه .. xa0 آروم میشی .. xa0 حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه .. xa0 این حس مثل قطره های بارون پاکه .. xa0 و ای کاش این لحظه ها همیشه ماندگـــــــــــــار بود... xa0...
ادامه مطلب
آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...
ادامه مطلب