
xa0 داشته و نداشته ام یک سایه بیشتر نیست .. که لام تا کام عاشقانه هایم ، همیشه به ناف احتمال بسته می شود .. سایه است دیگر می آید و نمی ماند .. می آید و می رود .. تا تکلیفِ عشق با تنهایی روشن شود .... سایه است دیگر .. که گاه دلش را تاریکی می زند و روی می گرداند از من .. تا دست تنهایی ام را بگیرم و با اعتماد به نفس شعری که از نوستالژی آغوش او نوشته ام ، در کوچه های خیال شب گردی کنم .. سایه است دیگر .. یعنی وقتی که نیست ، خودم را با تنهایی اشتباه گرفتن .. و خاطره را در شعر قسط بستن .. و ساعت را ...
ادامه مطلب
پائیز که آمد باران هم درختان به سازِ باد xa0 در پیچ و تاباَند xa0 xa0حیف نیست xa0 xa0 تو نیایی..... xa0 xa0 ایرج.تمجیـــدی...
ادامه مطلب
کفش هایم را به سر می کشم کلاهم را به پا نخند عزیزِ من تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست مثلِ عقل من... . . . ایـــرج.تمجیــــــدی...
ادامه مطلب
ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد. xa0 "حمید مصدق"...
ادامه مطلب
بس کن چقدر خیره به امواج می شوی ؟ دریا که مثل چشم تو زیبا نمی شود !!!...
ادامه مطلب
آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...
ادامه مطلب