سیب عشق

متن مرتبط با «همه شب نهاده ام سر» در سایت سیب عشق نوشته شده است

ارام و با لبخند میگفتی

  • نیلوبلاگ

    کاش همسرم بودی و در اشپزخانه ی کوچکمان غذا کمی می سوخت شیر سر میرفت یک بشقاب میشکست یک لیوان کریستال هم از همان فرانسوی های اصل ! من مثل مردهای قدیمی داد میزدم حواست کجاست خانوم ؟ و تو ارام و با لبخند میگفتی به تو اقا ...!! حمید جدیدی...

    ادامه مطلب
  • تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست

  • نیلوبلاگ

    کفش هایم را به سر می کشم کلاهم را به پا نخند عزیزِ من تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست مثلِ عقل من... . . . ایـــرج.تمجیــــــدی...

    ادامه مطلب
  • شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست

  • نیلوبلاگ

    دختری استاده بر درگاهxa0 چشم او بر راهxa0 xa0در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ستxa0 xa0چشم بر می گیرد از رهxa0 بازxa0 می دهد تا دوردستِ جاده مرغ دیده را پروازxa0 از نبرد آنان که برگشتندxa0 گفته اندxa0 او بازخواهد گشتxa0 لیک در دل با خود این گویندxa0 صد افسوسxa0 xa0بر فراز بام این خانهxa0 xa0روح او سرگرم در پرواز خواهد گشتxa0 جاده از هر عابری خالی ستxa0 xa0شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیستxa0 xa0باز فرداxa0 xa0دخترک استاده بر درگاهxa0 xa0چشم او بر راه! xa0 حمید مصدق...

    ادامه مطلب
  • آرزویم همه سر سبزی توست

  • نیلوبلاگ

    ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد. xa0 "حمید مصدق"...

    ادامه مطلب
  • و تکان دادن ِ سر را که ، ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟

  • نیلوبلاگ

    خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر ِ مرگ مرا از کسی می شنوی ، روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را ، ــ بی قید ــ و تکان دادن ِ دستت که ، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ مهم نیست زیاد ــ و تکان دادن ِ سر را که ، xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ــ افسوس ! کاشکی می دیدم ! xa0 من به خود می گویم : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 « چه...

    ادامه مطلب