
یه وقت هایی باید بروی بروی به ایستگاهی منتظر شوی منتظر بمانی چشم براه شوی تا بیاید نه، نه آن اسب سپیدِ رویا ها فقط یک آمدنِ ساده سادهِ ساده ایــرج.تمجیـــدی ...
ادامه مطلب
دختری استاده بر درگاهxa0 چشم او بر راهxa0 xa0در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ستxa0 xa0چشم بر می گیرد از رهxa0 بازxa0 می دهد تا دوردستِ جاده مرغ دیده را پروازxa0 از نبرد آنان که برگشتندxa0 گفته اندxa0 او بازخواهد گشتxa0 لیک در دل با خود این گویندxa0 صد افسوسxa0 xa0بر فراز بام این خانهxa0 xa0روح او سرگرم در پرواز خواهد گشتxa0 جاده از هر عابری خالی ستxa0 xa0شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیستxa0 xa0باز فرداxa0 xa0دخترک استاده بر درگاهxa0 xa0چشم او بر راه! xa0 حمید مصدق...
ادامه مطلب
خداxa0ما رو برای هم نمیخواست ..xa0فقط میخواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمهی ما مال ما نیست ..xa0فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم xa0 تموم لحظه های این تب تلخ ..xa0خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمیخواست ..xa0خودت دیدی دعامون بیاثر بودxa0 xa0 چه سخته مال هم باشیم و بیهم ..xa0میبینم میری و میبینی میرم تو وقتی هستی اماxa0دوریxa0از من ..xa0نه میشه زنده باشم نه بمیرمxa0 xa0 xa0نمیگم دلخور از تقدیرم اما ..xa0تو میدونی چقدر دلگیره اینxa0عشق فقط چون دیر باید میرسیدیم ..xa0داره رو دست ما میمی...
ادامه مطلب