خرید بک لینک
آرزویم این است که این شهریور جورِ دیگری بیاید آسمان نه مثل هر سال،امسال جورِ دیگری آبی آفتاب بر بام خانه هامان جورِ دیگری بتابد ابری اگر بارانی ست،جورِ دیگری ببارد روزگار جورِ دیگری با ما آدم ها جورِ دیگری با هم زندگی ها جورِ دیگری باشند .. آرزویم این است یک روز حالِ من جورِ دیگری باشد به سراغت بیایم جورِ دیگری نگاهم کنی جراتی داشته باشم جورِ دیگری بگویم " دوستت دارم " نیکی فیروزکوهی ادامه مطلب

برچسب: آرزویم این است که این شهریور جورِ دیگری بیاید, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

شــهـــــــریــــور ..

مـــاه نـجـیـبــی ســت ..

تــمــام روزهــایـش را فــرسـتـــاده ..

بـه پـیـشــــــواز پـــایـیـــز ...

بتول مبشری

برچسب: شهریوری ها,شهریوری یعنی,شهریور ماهی ها,شهریور ماه,شهریوری که باشی,شهریور به میلادی,شهریوری های معروف,شهریور ماهی,شهریور به انگلیسی,شهریور 1320, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

داشته و نداشته ام یک سایه بیشتر نیست .. که لام تا کام عاشقانه هایم ، همیشه به ناف احتمال بسته می شود .. سایه است دیگر می آید و نمی ماند .. می آید و می رود .. تا تکلیفِ عشق با تنهایی روشن شود .... سایه است دیگر .. که گاه دلش را تاریکی می زند و روی می گرداند از من .. تا دست تنهایی ام را بگیرم و با اعتماد به نفس شعری که از نوستالژی آغوش او نوشته ام ، در کوچه های خیال شب گردی کنم .. سایه است دیگر .. یعنی وقتی که نیست ، خودم را با تنهایی اشتباه گرفتن .. و خاطره را در شعر قسط بستن .. و ساعت را روی خیال کوک کردن .. وقتی که نیست .. یعنی دوباره لجبازیِ شعری می شوم که تا جان دارد پای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

برایش نوشتم .. چرا فکر کردی کهعشق هم بماند برای بعد ؟نوشتم ... راستی چرا هیچ کسنمی تواند هوش و حواسم را از یاد تو پرت کند ؟نوشتم ... چرا همه جانم به لب می رسانند و بازبر می گردم سر حرف اول ... همان ابتدای نبودنت ..نوشتم ... چرا هیچ خیابانی از یادت کوتاه نمی آید ؟چرا در هر ملودی سهم مختصری از خیال تو جا مانده است ؟نوشتم لابد مُرده ای امااین طبیعت آدمی است که مرده اش را تاخود به خاک نسپارد ، مرگش را باور نمی کند ..نوشتم برگرد و در من بمیر ، بعد برو ... حمیدرضا هندیادامه مطلب

برچسب: برایش نوشتم عزیزم برگرد, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

ه دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا ماننددلم تنگ استبیا ای روشن، ای روشنتر از لبخندشبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیهادلم تنگ استبیا بنگر، چه غمگین و غریبانهدر این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامالدلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیهاو این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابیبیا ای همگناه ِ من درین برزخبهشتم نیز و هم دوزخبه دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با منکه اینان زود میپوشند رو در خوابهای بی گناهیهاو من میمانم و بیداد بی خوابیدر این ایوان سرپوشیدهٔ متروکشب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ستکه در خوابند آن نیلوفر آبی وادامه مطلب

برچسب: بیا ای مهربان با من,بیا ای مهربان مادر,بیا ای مهربان من,شعر بیا ای مهربان با من, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

کاش همسرم بودی

و در اشپزخانه ی کوچکمان

غذا کمی می سوخت

شیر سر میرفت

یک بشقاب میشکست

یک لیوان کریستال هم

از همان فرانسوی های اصل !

من مثل مردهای قدیمی داد میزدم

حواست کجاست خانوم ؟

و تو ارام و با لبخند میگفتی

به تو اقا ...!!

حمید جدیدی

برچسب: آرام باش و توکل کن,آرام باش و تا هفت بشمار,رینگتون آرام و باکلاس,آرام باش,ارام بابان,آرام بازیگر قدیمی,آرام باش عزیز من,آرام بانان آسمان,ارام بازیگر قدیمی سینما,آرام باش حوصله کن, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

پائیز که آمد باران هم درختان به سازِ باد در پیچ و تاباَند حیف نیست تو نیایی..... ایرج.تمجیـــدیادامه مطلب

برچسب: حیف نیست بهار باشد,حیف نیست,حیف نان فرشتگانم نیست,حیف موهای پر کلاغی نیست,حیف حیف فرصتی نیست,حیف که نیستی, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

یه وقت هایی باید بروی بروی به ایستگاهی منتظر شوی منتظر بمانی چشم براه شوی تا بیاید نه، نه آن اسب سپیدِ رویا ها فقط یک آمدنِ ساده سادهِ ساده ایــرج.تمجیـــدی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

کفش هایم را به سر می کشم کلاهم را به پا نخند عزیزِ من تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست مثلِ عقل من... . . . ایـــرج.تمجیــــــدیادامه مطلب

برچسب: ویدیو من اگه تو نباشی هیچکس, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

سرم داغ شده

داغِ داغ

لبهایِ تو را

گیج می خورم

و تو چشمانت دو دو میزند

وقتی که پُک می زنی ام

قل

قل

قل

.

.

.

خاکسترم را بر باد بده

من کام نمی دهم...!

برچسب: خاکسترم را باد برد,سوختم خاکسترم را باد برد,مردم خاکسترم را باد برد, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 4:51

صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانواز آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم بایدبگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانوسراپا شور و شعرم من برای آرزوهایتهمین حالا که در حال ترانه گفتنم بانوبه پروانه شدن با تو امید وافری دارمبه جای خود به دور تو که پیله می تنم بانوکجا پیدا کنم وقتی که رودرروی تو باشم ؟!همین مصراع هم کافیست برایم مغتنم بانوبفهمانم به دنیا که زلالی مثل آیینه ...و من از نسل دل غمگین سنگ آهنم بانوتو را می خواهمت حتی اگر از نسل بارانیتگرگم ، باد و بورانم، شبیه بهمنم بانونمیدانم چرا از تو سرودن را نمی خواهندبه تو آلوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 23:48

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد اولین بار خودش خواست که با او باشمآنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشدبر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی امبر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد به سرش زد که دلم را بفروشد، برودقصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد! سنگی از قلب خودش کند و به پایم گره زدسنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکردکه چه با این دل "لامصّب" بی پیرم کرد... سونیا نوری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 23:42

دختری استاده بر درگاه چشم او بر راه در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست چشم بر می گیرد از ره باز می دهد تا دوردستِ جاده مرغ دیده را پرواز از نبرد آنان که برگشتند گفته اند او بازخواهد گشت لیک در دل با خود این گویند صد افسوس بر فراز بام این خانه روح او سرگرم در پرواز خواهد گشت جاده از هر عابری خالی ست شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست باز فردا دخترک استاده بر درگاه چشم او بر راه! حمید مصدقادامه مطلب

برچسب: شب همه بی توکار من شکوه,شب همه بی تو کار من,شب همگی بخیر,شب همگی خوش,شب همل,شب همه بی تو,شب همبستری,همه شب نماز خواندن,همه شب نالم چون نی,همه شب نهاده ام سر, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 23:42

ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد. "حمید مصدق"ادامه مطلب

برچسب: آرزویم همه سر سبزی توست,آرزويم همه سرسبزي توست, نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 23:42

خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر ِ مرگ مرا از کسی می شنوی ، روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را ، ــ بی قید ــ و تکان دادن ِ دستت که ، ــ مهم نیست زیاد ــ و تکان دادن ِ سر را که ، ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟ ــ افسوس ! کاشکی می دیدم ! من به خود می گویم : « چه کسی باور کرد جنگل ِ جان ِ مرا آتش ِ عشق ِ تو خاکستر کرد ؟ » حمیــــــــــد مصدقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 23:42

صفحه بندی